على اكبر دهخدا

611

امثال و حكم ( فارسى )

چرا نه مردم عاقل چنان زيد كه بعمر * چو دردسر كندش مردمان دژم گردند چنان‌چه بايد بودن كه گر سرش ببرى * بسر بريدن او دوستان خرم گردند . عسجدى . رجوع به : آنچنان زى كه . . . ، شود . چرب آخر . جائى با خصب و رغد و فراوانى . مثال : همت خاقانى است طالب چرب آخرى . خاقانى . رفت بچرب آخرى گنج روان در ركاب . خاقانى . لطف تو به بست جان و دل را * بر چرب دوستگانى . سنائى . چرب پهلو . كسى كه از او تمتع و فايدهء مالى فراوان توان برد . تمثل : بكلك لاغر او سينه كرد دانى كه * زمانه كو ز حريفان چرب پهلو نيست . مجير ييلقانى . چرب سخنى دويم جادوئيست . تمثل : با دوست و دشمن گفتار آهسته‌دار و با آهستگى چرب‌گوى باش كه . . . از قابوسنامه . رجوع به : زبان خوش . . . ، شود . چربو از پولاد نيايد . چربو همان دسم و چربيست . تمثل : ز بدخواهان او نايد سعادت * چو از نى خون و از پولاد چربو . قطران . نظير : چربى از سنگ برنمىآيد . * روغن از ترب برنيايد . چربى از سنگ برنميآيد . گج : رجوع به : فقرهء قبل شود . چرت پاره شدن . معتادان بأفيون در حال نشوه از اين سم شوم چون آوازى بلند و ناگهانى شنوند بهراسند و آن را افاقه گونهء دست دهد كه آن را ناگوار دارند . و از آن بچرت پاره شدن عبارت كنند . و اين تعبير را در نظاير اين مورد نيز بمزاح گويند . نظير : دو مثقال ترياك ضرر خورد . چرت مىزند بهتر از مرشد . البته شيوخ طريقت صوفيه را در مراقبه و گاهى خلسه ، ظاهرى چون مردمان چرت زن و صاحب پينگى و سبات باشد . عبارت مزبور ظاهرا مزاحى بوده و با مريدى كه تنها از مراتب سلوك همان چرت زدن را ميدانسته است ، گفته‌اند . چرخ اعتراض نارد بر اختيار تيغ . * ( تيغ اختيار كرد كه عالم به دو دهند . . . ) مسعود سعد رجوع به : عروس ملك كسى تنگ . . . ، شود . چرخ بجد اندرون و ما همه هازل * ما زده بر سور و او نهفتهء شيون . حضرت اديب چرخ كسى را چنبر كردن . با ابرام و اصرار بأمرى ، كسى را بأقصى الغايه تعب و رنج دادن چرخ گردون بسى برآورده است * نوحه و نوحه‌گر ز معدن سور . ناصر خسرو . رجوع به : اندر پس هر خنده . . . ، شود . چرخ گردشها نمايد كان نيايد در خيال * دهر بازيها برون آرد كه نايد در گمان . ظهير .